ثبت نام
ورود    
Skip Navigation Links
صفحه‌ي نخست
در باره‌ي ما
ارتباط با ما
انتشاراتExpand انتشارات
بانک مقالات
گالري تصاويرExpand گالري تصاوير
جستجو
خدمات
واحدهاي پژوهشگاهExpand واحدهاي پژوهشگاه
نشست‌هاExpand نشست‌ها
English

كوري سزاي همه كساني است كه «نمي‌بينند»

 

نويسنده كوري تأكيد دارد كه طبيعت اطراف به هر اندازه كه بر انسانها سخت مي‌گيرد به همان اندازه نيز انسانها از خود مقاومت نشان مي‌دهند. آدم‌هاي مخلوق ساراماگو آدم‌هايي هستند كه به تدريج دستشان از طبيعت اطراف خويش كوتاه مي‌گردد...

تعداد مشاهده : 369 نقد و بررسي  شنبه، 15 تير 1387  14:18:16

كوري سزاي همه كساني است كه «نمي‌بينند»

 

نويسنده: رضا صفري

حرف تازه و جديدي كه به تمام رمان طنين‌افكنده باشد، همان است كه از ديرباز گفته شده و دائماً در گوش انسان تكرار مي‌گردد. پيامبران گفته‌اند، دانشمندان تأكيد كرده‌اند و اساطير و پهلوانان تاوان داده‌اند. ولي با همين حال باز از خيلي جنبه‌ها قابل بحث و گفتگو مي‌باشد. و درواقع نوعي تذكر و يادآوري به شكلي ديگر است. برنده جايزه ادبي نوبل سال 1998 در اثر خود عملكردها و رفتارهاي انسان معاصر را به صورت خيلي زيبا و استادانه بيان نموده است. درواقع نداي وجدان تمامي انسان‌هاي امروزي است كه به نوعي اسير و گرفتار هستند. رمان كوري از جنبه‌هاي زيادي از جمله سياسي، فلسفي، مذهبي قابل بحث و بررسي است. چه از لحاظ موضوعات پيرامون و وجه غالب و حاكم بر فضاي كل رمان و چه از لحاظ موضوعات زير متن آن.

ساراماگو در رمان خود از انسان نيهيليست، سردرگم، رمانتيك و حتي از عشق والا و ناب نيز سخن به ميان آورده و مسائلي را كه به نوعي با انسان درگير مي‌شود به زير ذره‌بين برده و آنگاه از دل آن موضوعات مطلوب خويش را بيرون كشيده و عرضه كرده است.

دنيايي كه ساراماگو تعريف مي‌كند دنيايي است كه لحظه به لحظه دچار تغيير و تحول مي گردد. و آدم‌هايي كه در اين دنيا زندگي مي‌كنند به ناچار رخدادها و واقعيات محيط اطراف خويش را مي‌پذيرند و اسير بي‌چون‌وچراي سرنوشت مي‌گردند، شايد ساراماگو به اين پرسش كه از ديرباز ذهن همه كاوشگران و محققان مسائل انسان‌شناسي را به خود مشغول ساخته، پاسخ گفته است و آن اين كه «آيا انسان موجودي است اجتماعي يا نه؟»

نويسنده كوري تأكيد دارد كه طبيعت اطراف به هر اندازه كه بر انسانها سخت مي‌گيرد به همان اندازه نيز انسانها از خود مقاومت نشان مي‌دهند. آدم‌هاي مخلوق ساراماگو آدم‌هايي هستند كه به تدريج دستشان از طبيعت اطراف خويش كوتاه مي‌گردد. و به همان ترتيب كه از امكاناتي كه طبيعت در براي فعاليت نيروهاي دروني خود باز مي‌كند. به عوالم دروني سير مي‌كنند. كرده‌هاي خويش را يادآور مي‌شوند و به نداي وجدان خويش گوش فرا مي‌دهند. وقتي كه با شخصيت‌هاي رمان پيش مي‌رويم شمار كورشده‌گان نيز زيادتر مي‌گردد. و از طرفي همه اسباب زوال و فرورفتگي انسان مهيا مي‌گردد. گويي انسان تازه خلق شده و همه چيز را از نو بايد شروع كند، دست به كشفيات ناشناخته بزند، محيط اطراف خود را بشناسد و با آن رابطه برقرار كند با همنوعان خود انس بگيرد كه چگونه زندگي كند.

با وجود اين كه انسان‌ها در رمان كوري به پست‌ترين درجه خود سقوط كرده بودند و با وجود اين كه معاني و ارزش‌هاي بي‌معني و ضدارزش شده بود ولي چيزي كه در اين بين جالب و قابل توجه بود وجود انسان وزيستن او بود!

در رمان كوري ساراماگو از دست انسان معاصر امروزي خسته است و به قوانين حاكم بر انسان امروزي معترض مي‌باشد. او انسان را تا حد حيوان و يا از آن هم پست‌تر به عقب برده و زندگي را از همان زمان و با همان ديد مورد بررسي قرار مي‌دهد و باز ما مي‌بينيم كه اين انسان است كه بر همه چيز غلبه كرده و پيروز ميدان است.

جنگيدن هميشه كم و بيش نوعي كوري بوده ولي ما مي بينيم كه آدم‌هاي كور باز هم با همديگر درگير مي‌شوند. جنگ مي‌كنند. همديگر را مي‌كشند و حتي تجاوزگري هم ديده مي‌شود و اين اشاره به اين مهم دارد كه انسان معاصر، با زندگي امروزي و عملكردهاي خود به صورت كوركورانه كار مي كند. انسان معاصر كه به دنياي امروزي خود كه زير پوسته‌اي از نظم نوين قرار دارد، هميشه باليده و مغرور بوده است ولي اين ظاهر قضيه است؛ چرا كه اگر دقيق شويم، همين نظم نويني كه انسان از آن ياد مي‌كند، تشكيل شده از مجموعه‌اي از بي‌نظمي‌هاست.

خالق اثر كوري نشان مي‌دهد كه چگونه نيروهاي خير و شر با هم درگير مي‌شوند و عاقبت كدام پيروز از ميدان بيرون مي ‌آيد. ساراماگو كه تمام حرفها و تأكيدهايش را روي انسان متمركز مي‌كند، اشاره به اين نكته نيز دارد كه انسانهاي امروزي همه دچار عذاب وجدان هستند زيرا هرعملي كه انجام مي‌دهند اگر برگرديم به نطفه نيت و قصد آن و انگيزه‌اش را جويا شويم مشاهده مي‌كنيم كه صحيح نبوده و شايد براي همين است كه بعد از كور شدن احساس نياز بيشتري به همديگر پيدا مي‌كنند و به صورت گروهي به زندگي ادامه مي‌دهند، با مهرباني با همديگر رفتار مي‌كنند و از عملكردهاي گذشته خود پشيمان مي‌شوند.

نگارنده معتقد است رمان كوري از لحاظ ساختار خيلي محكم و استوار است؛ حتي پرداخت قصه يا داستان، و يا بهتر بگويم، دغدغه انسان نيز بسيار خوب و تصويري ارائه شده است: خيابانهاي خلوت و پر از آشغال و كثافت، مغازه‌هاي خالي و غارت شده، اجساد مردگان، در گوشه و كنار خيابان و بوي گند. همه و همه نشانگر اين است كه بالاخره اين انسان است كه تكليف خود را بايد با همه مسائل زندگي روشن سازد، و در جهت آبادي و آباداني تلاش كند و يا برعكس گام بردارد و ما هميشه پايان شب سيه را سپيد مي‌بينيم و پايان رمان نيز چنين است ولي آيا حقيقتاً نيز چنين است؟

ساراماگو بر تنهايي و تنها ماندن انسان‌ها نيز اشاره مي‌كند همان‌طور كه گفته شده بالاخره در نهايت اين خود انسان است كه بايد برخيزد و براي خود و همنوعان كاري انجام دهد. هيچ چيز ايده‌آل از نظر نويسنده كوري وجود ندارد و همه چيز در حال دگرگون شدن است و انساني كه تنها مانده و طرد مي‌شود. واقعاً تنهايي را احساس مي‌كند و به خودش پناه مي‌برد و در نهايت خودش به خودش دلداري مي‌دهد.

نكته ديگري كه مي‌توان به آن نيز اشاره كرد فضاي مه‌آلود و مرموزي است كه بر كل رمان سايه افكنده و آن ناشناخته بودن شخصيت‌هاي رمان است. ما در طول داستان مي‌بينيم كه  هيچ يك از شخصيت‌هاي رمان اسم مشخصي براي خود ندارند و آدم‌ها را فقط برحسب پير يا جوان بودن و يا با داشتن يك مشخصه‌اي خاص كه بتوان آنها را از همديگر تميز داد مي‌شناسيم و ادامه اين بحث باز به جايي مي‌رسد كه قبلاً نيز اشاره شد و آن اين كه گويي انسان تازه قدم بر اين كره خاكي گذاشته و اولين تجربيات زندگي خود را در اين كره ثبت مي‌كند. دغدغه «دانستن» يكي ديگر از مقوله‌هايي است كه مي‌توان در موردش بحث و گفتگو كرد.

انسان تعريف شده از طرف نويسنده كوري انسان است كه دغدغه دانستن دارد. عطش دانستن و اطلاع پيدا كردن از ناشناخته‌ها، از فراقراردادهايي، از قانون‌ها و بالاخره دانستن محض. و ما سعي انسان‌هايي را مي‌بينيم كه در اين راه به نتايجي هم مي‌رسند. و تنها موانعي كه سد راه اينان است كوربودن آنهاست و اين باز مي‌گردد به خود انسان و نواقصي كه دارد.

يكي ديگر از مسائلي كه مي‌توان از رمان كوري به آن اشاره كرد نياز به داشتن يك رهبر و راهنماي شفيق و مهربان و بيناست. كه در لحظات حساس آنها را راهنمايي كند و به سر منزل مقصود برساند. ساراماگو رهبر را از ميان زنان انتخاب كرده و اين زن در طول مسيري كه مي‌پيمايد با خطرات زيادي مواجه مي‌گردد و درواقع مسئوليتي بس سنگين را عهده‌دار مي‌شود و درنهايت هم منجر به پيروزي گروه مي‌شود. انسان امروزي راهنماي بينا و شفيقي ندارد كه او را هدايت كند. به قول يكي از منتقدين كه مدعي است رمان كوري الهام گرفته از انجيل است (همان بخشي كه داستان حضرت نوح اتفاق مي‌افتد و سيل جاري مي‌شود). كوري سزاي فاسدان است. و آناني است كه نمي بينند و اگر مي‌بينند توجه نمي‌كنند.

آدم‌هاي داستان ما كور شدند، با همه سختي‌ها مبارزه كردند و سرانجام به رهايي و رستگاري دست يافتند،  ولي آيا به راستي انسان امروزي گامي در جهت بيناشدن برداشته؟ و يا نشسته و چشم بر افق دوخته و منتظر نوحي ديگر و كشتي‌اي ديگر است.



 
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 

 
حقوق مادی و معنوی وب‌سایت به پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی تعلق دارد | نقشه سايت